الشيخ حسين المظاهري
343
جهاد با نفس (فارسى)
من سك مىزدند . اينها كسانى هستند كه با عالم ملكوت سروكار دارند و الا ما را نه سكمان مىزنند نه با ما كارى دارند . همان است كه آقا اميرالمؤمنين ( ع ) مىفرمايند گناه روز ما را غل كرده ، شيطان هم آمده . شيطان اعوان و انصار فراوانى دارد . يكى دستش را مىگيرد ، يكى پايش را مىگيرد ، ديگرى روى سينهاش مىخوابد ، يكى هم مثل شيطان بزرگ ، بريش توجيهگرى مىكند ، مرتب توجيه مىكند و آخر توجيه او اين است : بخواب الان بلند مىشوى . خوب خوابش مىبرد ، اتفاقاً وقتى يك هفته اين طور عمل كرد و خوابيد ، ديگر شيطان غلبه پيدا مىكند بعد ساعت زنگ مىزند او نمىشنود ، ساعت بالاى سرش هست ، خيلى هم زنگ قوى است اما او بيدار نمىشود . بعد مرحوم آقا شيخ عباس - رحمه الله عليه - مىگفتند فكر مىكردم چرا اين طورى است كه من گاهى آقا هستم ، گاهى آقا شيخ عباس هستم ، گاهى عباس هستم ، گاهى هم آن قدر مطرودم كه اسم هم ندارم ، به من مىگويند ، او ، او پاشو ؟ چطور مىشود كه به او سك مىزنند چرا اين طورى هستم ؟ نگاه كردم ديدم گفتار من ، كردار روز من در صدا كردن من در عالم ملكوت تأثير كرده ، اگر گفتار و كردارم خوب بوده اگر در روز مواظب بودم ، آنجا آقا بودم ، اگر متوسط بوده ، آنجا آقا شيخ عباس بودم ، اگر پايين آمده عباس بودم ، اگر هم پايينتر آمده « او » بودم ، اگر هم خيلى هم پايينتر آمده كه